دوستداران محمدرضا گلزار

وبلاگی برای آقای سوپر استار

+ دیدار من با محمدرضا گلزار در اصفهان

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
4 شنبه 15 خرداد 1387 روزی به یاد ماندنی:

15 خرداد ساعت تقریبا 10 صبح بود که منیژه رحمانی بهم اس ام اس داد باهاش تماس بگیرم به دلم افتاد خبریه چون منیژه بهم چند روز پیشش قول داده بود که دیگه حتما برای دیدار من با آقای گلزار کاری بکنه ،وقتی تماس گرفتم  منیژه جون محل لوکیشن را به من خبر داد من از خوشحالی نمی دونستم چه کار بکنم ؟ از شانس من روز 15 خرداد هیچ گل فروشی باز نبود تا من برای هنرمند محبوب خودم دسته گلی فراهم کنم ، رفتم به محلی که منیژه جون گفته بود اما هنوز از گروه خبری نبود با منیژه رحمانی که تماس گرفتم گفت ساعت 2 باید برم و اون زمان آقای گلزار با گروه اونجا هستند منم با پدرم و مادرم منتظر ساعت 2 شدیم همزمان به منیژه رحمانی عزیز هم خبر می دادم ... چقدر زمان دیر می گذشت تا ساعت 2 بشه پر ازاسترس بودن برای دیدن هنرمند محبوب خودم.

بالاخره ساعت 2 شد منم که سر از پا نمی شناختم به همراه مادرم به اونجا رفتیم آقای گلزار عزیز هنوز نیامده بودند و از بازیگران فقط الناز شاکردوست و حامد کمیلی اونجا بودند ومن و  مادرم ازشون عکس و امضا گرفتیم ساعت حدود 2:30 بود و آقای گلزار هنوز نیامده بودند و مامانم پیشنهاد داد بریم خونه ناهار بخوریم و برگردیم و من که نمی تونستم از اونجا دل بکنم به مامانم گفتم:من گرسنه ام نیست تو اگه میخوای برو ناهار بخور من اینجا هستم هروقت آقای گلزار آمد من زنگ میزنم بهت که بیای( آخه واقعا مدتها بود منتظر بودم آقای گلزار را باز در اصفهان ببینم و حالا که این شرایط فراهم شده بود دوست نداشتم به هیچ قیمتی از دستش بدم )  مادرم رفت و من را تنها گذاشت و من هم منتظر آقای گلزار نشستم ساعت 3 بود که یه بنز نقره ای از جلوم رد شد و من محمدرضا گلزار عزیز را در اون بنز نقره ای دیدم و این قدر هول کرده بودم که اصلا حواسم نبود باید به مامانم زنگ بزنم و فقط محو تماشای محمدرضا گلزار عزیز بودم(آخه خیلی با این گریمش که متفاوت بود دیدنی شده بود و از طرفی تواضعی که داشتند باعث شده بود فراموشی بگیرم)

تا ماشینشون را پارک کردند من بهشون و به رفتار سنگین ایشون نگاه می کردم و اینکه مدتها بود از دیداری که در فرودگاه با ایشون داشتم ( برای والیبال هنرمندان ) می گذشت و بعد یادم افتاد که باید به مادرم زنگ بزنم و زنگ زدم و گفتم آقای گلزار اومدن سریع بیا بعد گوشی را گذاشتم تو کیفم و رفتم کنار آقای گلزار عزیز و مهربون و گفتم:سلام آقای گلزار ایشونم با مهربونی و برخورد خوب گفتند سلام  بعد دورشون شلوغ شد و من زیاد نتونستم باهاشون حرف بزنم و همه با آقای گلزار عزیز عکس می گرفتند و محمدرضا گلزار عزیز هم خیلی مهربون و خوش برخورد بودند و هم خیلی متواضع و فروتن بعد  منیژه با من تماس گرفت و گفت هر وقت دور آقای گلزار خلوته برو چون ممکنه اذیت بشه ما هوادران نباید باعث رنجش ایشون بشیم اما من که مادرم نبود روم نمی شد نزدیک برم از طرفی کسی نبود که ازم عکس بگیره ، دور محمدرضا گلزار عزیز که خلوت شد بهشون گفتم:آقای گلزار میشه یه امضا بدید؟ محمدرضا گلزار عزیز گفتند الان وقت امضا ندارم اگه میخواین عکس بگیرین تا فرصتی که پیدا شد امضاء هم می دم ، من گفتم مرسی بعد محمدرضا گلزار عزیز رفتند تو مجتمع و من هم در اوج خوشحالی از دیدن محمدرضا گلزار عزیز منتظر مادرم ایستادم بعد از مدتی مادرم اومد و پرسید:چی شد؟گفتم هیچی محمدرضا گلزار عزیز اومد همه باهاش عکس گرفتند  و تو نبودی از من عکس بگیری و مامانم گفت:خب حالا کجا رفت؟ و من گفتم رفت تو مجتمع بعد با مادرم رفتیم تو مجتمع و آقای گلزار عزیز در اتاقی داشتند گریم می شدند و سناریواشون را میخواندند و نمیشد مزاحمشون شد و ما منتظر شدیم تا کارشون تمام بشه و بیان از اتاق بیرون منتظر شدیم وای که چقدر ثانیه ها دیر می گذشت بعد از مدتی انتظار محمدرضا گلزار عزیز از اتاق خارج شدند و از مجتمع رفتند بیرون ما هم دنبالشون رفتیم و اونجا دوباره دورشون شلوغ شد و من منتظر شدم تا دورشون یه ذره خلوت بشه( چون اصلا دوست نداشتم آقای گلزار کلافه بشه و آرامش ایشون برام مهم تر بود ) و بعد بهشون گفتم:آقای گلزار میشه یه عکس بگیرم و محمدرضا گلزار عزیز گفتند:خواهش میکنم و من کنار محمدرضا گلزار عزیز و مهربون ایستادم و با من عکس گرفت  در این لحظه کارگردان فیلم آقای بانکی به محمدرضا گلزار عزیز گفتند:آقای گلزار 5 دقیقه وقت دارید برای عکس گرفتن و محمدرضا گلزار عزیز بعد از من با چند نفر دیگه عکس گرفتند و رفتند سر فیلمبرداری:

 و اما فیلمبرداری:این سکانسش که من دیدم این بود که الناز شاکردوست و حامد کمیلی بیرون از مجتمع دارند با هم حرف میزنند و الناز شاکردوست به حامد کمیلی میگه:چرا دست از سرم بر نمیداری؟من نامزد دارم و در این لحظه محمدرضا گلزار عزیز از مجتمع خارج میشه و حامد کمیلی میگه:چه نامزد خوش تیپی و بعد رو به محمدرضا گلزار عزیز میگه:به به آقای کلاهبردار مینا الان داشت تعریفت را میکرد و الناز شاکردوست میگه:بله الان داشتم تعریفت را میکردم و حامد کمیلی میگه:آخه و حمله میکنه به محمدرضا گلزار عزیز و آقای گلزار عزیز میروند عقب و الناز شاکردوست میاد جلوی آقای گلزار و میگه:اگه بهش دست بزنی و کات! این سکانس دو بار گرفته شد فوق العاده بود آقای گلزار خسته نباشید بعد آقای گلزار رفتند تو مجتمع و مردم همگی دنبالشون رفتند من و مامانم هم دنبالشون رفتیم و مامانم از محمدرضا گلزار عزیز پرسید:آقای گلزار اکران خصوصی نمی ذارید؟و محمدرضا گلزار عزیز گفتند:برای این فیلم؟ این 5 ماه دیگه تازه اکران میشه اگه خارج نباشم و ایران باشم حتما اکران خصوصی هم میذارم بعد از مجتمع خارج شدند و داشتند میرفتند به سمت ماشینشون و یه دختر بچه سه.چهار ساله اونجا ایستاده بود و آقای گلزار عزیز اون دختر بچه را بوسیدند و رفتند تو ماشینشون تا یه کمی استراحت کنند

بعد من رفتم کنار ماشینشون و گفتم آقای گلزار می شه به من امضاء بدید؟ ایشون با وجود اینکه خسته شده بودند با فروتنی و مهربونی گفتن حتما ، وقتی به اسم خودم امضاء گرفتم ازشون خواستم برای گروه هم امضاء بدن وقتی اسم گروه خواهران گلزار را آوردم آقای گلزار یه نگاهی بهم کرد و گفت شما رو خانم رحمانی فرستاده؟ منم گفتم بلــــه ، بعد عصبی شد و گفت چرا اینو زودتر نگفتی؟ منم گفتم آخه دور و اطراف شما خیلی شلوغ بود ، بعد دفتر خاطراتم را مادرم به آقای گلزار داد تا ایشون امضاء کنن ، آقای گلزار دفترمو برگ می زدن منم در دفترم بیشتر از آقای گلزار نوشته بودم به آقای گلزار با خنده گفتم نخونید آقای گلزار ، تا رسید به تیر ماه بهشون گفتم اول تیر تولد منه همین جا امضاء کنید
آقای گلزار گفتند من دوست دارم 4 تیر امضا کنم و مامانم پرسید چرا 4؟و آقای گلزار عزیز گفتند چون 4 شماره شانس منه و من گفتم خب اشکال نداره اگه دوست دارین 4 تیر امضا کنین و آقای گلزار گفتن نه، تیر هم ماه 4 هست بعد دور تیر خط کشیدند و زیرش نوشتند 4 و امضا کردند بعد مامانم گفت:آقای گلزار ببخشید شما هروقت میاین اصفهان ما این قدر مزاحمتون میشیم آخه ما دیگه شما را تو اصفهان نمی بینیم و آقای گلزار عزیز گفتند نه خواهش میکنم بعد من گفتم: آقای گلزار میشه برای وبلاگ هم یه امضا بدید؟ آقای گلزار دیگه اصفهان نمیاین؟و آقای گلزار عزیز گفتند:هیس!و بعد آروم گفتند چرا میام و من گفتم مرسی خدافظ (چون پشت سرمون فوق العاده شلوغ شده بود و خیلی ها منتظر بودند که بیان و با محمدرضا گلزار عزیز حرف بزنند من مجبور شدم زود خدافظی کنم تا نوبت به بقیه هم برسه وگرنه میخواستم بیشتر بامحمدرضا گلزار عزیز حرف بزنم تازه بحثمون داشت گرم میشد ولی نشددیگه)

بعد با مامانم رفتیم یه ذره دورتر ایستادم ولی من دلم نیامد یه عکس تکی از محمدرضا گلزار عزیز نگیرم و وقتی دورش یه ذره خلوت شد رفتم کنارش و گفتم آقای گلزار میشه یه عکس از خودتون بگیرم و آقای گلزار عزیز گفتند خواهش میکنم و من یه عکس تکی از محمدرضا گلزار عزیز گرفتم و گفتم مرسی خدافظ و برگشتم پیش مادرم ،و مامانم که دیگه خسته شده بود گفت بیا برگردیم خونه دیگه که اینجا کاری نداری هم عکس گرفتی هم امضا و هم بامحمدرضا گلزار حرف زدی و من گفتم آخه فیلمبرداری تا ساعت 6 هست میخوام تا ساعت 6 اینجا باشم و مامانم گفت خب الان هم ساعت 6 هست و من نگاه کردم به ساعتم و چون زیاد آفتاب تو سرم خورده بود و ناهار هم نخورده بودم دیگه چشام جایی را نمی دید و فکر کردم که ساعت 6 هست و قبول کردم که برگردیم و وقتی ما داشتیم برمی گشتیم محمدرضا گلزار عزیز داشتند با طرفدارهاشون عکس میگرفتند و من که از کنارشون رد میشدم گفتم:آقای گلزار خسته نباشید خدافظ و محمدرضا گلزار عزیز با لبخند گفتند خدافظ دیگه برگشتیم و بعد که رسیدیم خونه من دیدم که ساعت 5 هست نه 6 و خیلی ناراحت شدم که یه ساعت از فیلمبرداری را از دست دادم ولی با این وجود خیلی روز فوق العاده و به یاد ماندنی بود مرسی محمدرضا گلزار عزیز که همیشه بهترین روزها و لحظه ها را برای من رقم میزنی منیژه جون مرسی که باعث شدی من محمدرضا گلزار عزیز را ببینم تا آخر عمر مدیونتم از تمام دوستانی که دیدارم با آقای گلزار را تبریک گفتند و در شادی من سهیم شدند تشکر میکنم و همچنین از دوستانی که پیشاپیش تولدم را تبریک گفتند مرسی از همگی و شرمنده که گزارشم این قدر طول کشید تا آماده بشه ، شاد باشید.

دوستان عزیز با عرض شرمندگی تمام عکسها را در پست بعدی میگذارم چون فونت وبلاگ به خاطر حجم بزرگ عکسها به هم ریخته بود

نویسنده : سمیرا نجفی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٦
تگ ها: